در این سرای تغابن ها و تزاحم ها
تو را برادر خویش خواندیم
تا عزتت را دو چندان کرده باشیم.
تو را در سایه سار بیرق امیران جای دادیم
تا مایه افتخارت باشد
راه بینش و دانش را بر تو گشودیم
دریغا که نمی دانستیم
" دانش " واژهی فرو ریخته ایست در قاموس تو
دستانمان را سایه بان چشمانت ساختیم
تا فردا روزی تو را نابینا تر نیابیم
دستت را گرفتیم تا پای امیدت را استوار کرده باشیم
پر و بال حمایتمان را بر تو گشودیم
تا تو را بازی خور همیشه منفور تاریخ نبینیم
نان مان را در قحط سالی مردی و غیرت
از گلوی کودکانمان دریغ کردیم
تا نان و شراب تو را نکاسته باشیم.
دریغا که تو امروز
تقدس نان و شراب را به بازی گرفتی
و برادری را در وانفسای بی برادری
به قماری ابلهانه باختی.
و به وقت استراحت به ریش این مردمان
با خنده ، باد گلویی جانانه زدی
هنرت از ما بود
بی هنریت از پدران بیابانگردت،
که تو ای احمقی نژاد
به تنهایی افغانی فرومایه بیش نیستی!