ساملکم رفقا......
عرض شود ، بنده از اون جهت که حوصلهی نوشتن ندارم درنتیجه از گذاشتن مطلب حمید قلی گونه ، معذورم.... چون به هر حال ننوشتن ،بهتر ازنشخوار کردن خزعبلاتی است که ناقص و نیم بند از کتب گوناگون دزدیده ام !!!
با این حال خوشحالم که از شّر دری وری های من دراین پست در امانید!!! جای شما باشم آن را به فال نیک میگیرم!!!
آنچه میخوانید سرودهی آقای سیّد علی صالحی از کتاب ( یوما آنادا ) است.....
سياووشان سفيد
آقا اجازه!
اسکندر مقدونی تخت جمشيد را به آتش کشيد
بعد آتش راه افتاد آمد لُردِه گان
آمد خان ميرزا ،آمد سفيلان
آمد که ما از سرما نميريم
اما... ما مرديم آقا!
آقا اجازه!
سردار قادسيه ايوان مداين را به آتش کشيد
بعد آتش راه افتاد آمد سمتِ ايلِ ما
ما سردمان بود آقا
ترکه های شکوفه ی بادام
بوی الفبای آتش می داد
ما آتش گرفتيم آقا!
بعد مادران مان آمدند
خاکستر ما را برداشتند بردند بالای کوه
و روبه پروردگار عالم شيون کردند
در سر زمين ما عين و الف يکی ست
فقط بگو خود عدالت کجاست؟
آقا اجازه!
تيمور لنگ سر راه خود به" بغ داد"
به سفيلان ما هم آمد
آمد همه ی ما را به جرم تبانی با برف
آتش زد!
دست هايمان را گرم کرد وُ
در حاشيه ی خاطراتش نوشت:
نفت بشکه ای پنجاه دلار
کوکاکولا بشکه ای دويست...؟
اين اصلن عادلانه نيست!
آقا اجازه!
تموچين تکليف همه را
با شعله های شيون ما روشن کرد
بعد آمد بالای سر مان گفت:
از روی کتاب" ياسای" من هزار باز جريمه بنويسيد
و حالا ما هزار سال تمام است که هِی می نويسيم و ُ
اين مشقِ مرگ را پايانی نيست!
آقا اجازه!
ای کاش هرگزنفت را به رايگان
درِ خانه ما نمی آوردند
که حالا اين همه شرمنده ی آقايان نباشيم!
واقعن بعضی ها خودشان خجالت نمی کشند؟