تبليغاتX
وصله ی ناجـو ر
22 Aug 2006

 

باز هم کوله پشتی انگشت اشاره اش را به سوی آرین نشانه گرفته است. انسانی که می خواهد با چراغ هدایت خود سینه­ی جهالت زمان را بشکافد...

آری ... باز هم کوله پشتی از آرین سخن می گوید. گزیده­ی تصاویر او را پخش میکند. نمی دانم ... شاید باز هم میخواهد ما را مجاب کند که در این سرای تزاحمها ، تعارضها و تغابنها باید به دنبال معنا و معرفت رویم !!!

امّا سئوالی که اینجا مطرح میشود آن است که مگر خود او با تبلیغ این مسیر معرفتی را طی کرده است؟؟ اصلاً از کجا معلوم که مسیر قبلی زندگی اش درست نبوده است؟؟ اگر انسان بخواهد بت هرزه گی اش را بشکند راهی بجز مسلمان شدن ندارد ؟؟

می دانم  معرفت و باور ، جوهر وجودی آدمی است. در واقع انسان ، نان باورهایش را میخورد. امّا معنا و حقیقتی که در پی تبلیغ برآید ، باور کنید به ارزنی نمی ارزد...

اگر به دنبال معرفت میگردیم ... اگر با دیدن آرین ها صدای شکستن بغض هایمان را در گلو میشنویم ... اگر میخواهیم مسلمان موروثی نباشیم ... اگر در پی سئوالات بنیادینمان هستیم ، اینکه از کجا آمده ایم و به کجا میرویم ؟؟ باید حداقل این را هم بدانیم...

در دین اسلام سفارش شده که در شناخت اصول دین نباید تبلیغ و تقلید کرد. یعنی خود شخص به مرحله ای از شناخت برسد که دست عنایت خدا را در کارهایش بنگرد و بوضوح احساس کند که خداوند در آیینه­ی وجود او ، نه تصویر خود را بلکه همه­ی خود را به تماشا نشسته است...

 

حرف آخر :  هزاران نفر، هر روز آمده اند که مردم را بیدار کنند و تنها با انگشتان خود صراط المستقیم را نشان داده اند... انگشتان آنها حقیقت آن راه مستقیم نیست...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:8 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
14 Aug 2006

 

بازیگران خوبی هستند انسانها،

در نقش هایی که هیچ کدام خودشان نیستند...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:48 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
13 Aug 2006

 

شاید گفته­ی دوستانم درست باشه. آنها معتقدند که من در قرن بوق زندگی میکنم. چون همیشه یک گلّه،گِله از اندیشه های  معمول و  فراگیر دارم. به همه چیز به دیده­ی شک نگاه میکنم و به عقیده­ی آنها باز خورد مناسبی در گفتگوهای جمعی بدست نمی آورم. دائماً در پی آن هستم که در کنشها و واکنش های جمعی، دیدگاه جدیدی را شکل دهم که همسو با جهت گیریهای جمع نیست... خیلی جالب است من امروز محکومم که چرا فکر میکنم !!! همین امر باعث شده که من در جمع ، وجود خود را کسر کنم .دیگر کمتر حرف میزنم...کمتر فکر میکنم !!! خوب به هر حال، این بهتر از آن است که با ماسک جلوی دوستانم ظاهر شوم و معتقد به اصولی شوم که آنها می خواهند !!!

 باور کنید خیلی مسخره است ... هیچ وقت حق نداری گنده گوزی کنی و خودت رو نسبت به مطلبی ، مطّلع نشون بدی...هیچ وقت نمی تونی با دوستات از فروید و نیچه و ...حرف بزنی ...نمی دونم...اگه با دیدن یک منظره یاد حرف فلان آدم مشهور بیفتی و اون رو به جمع انعکاس بدی ...میگن بیا ...حمید قلی بازم کس غزل گفت...یه وبلاگ زده فکر کرده ، آدم شده....خیال میکنه چیزایی بیشتر از ما میدونه...

من امروز در جمع دوستانم به این محکومم که چرا فضای هجوه گویی ما را شاعرانه میکنی ؟؟!! من امروز به این خاطر محکومم که چرا فلان روز خانوم آوردیم ،تو نیومدی؟؟!!

بابا رفقا باور کنید که من پیغمبر خدا  نیستم ...در واقع از همتون دیّوس تر خودِ منم !!! امّا رفقا من به این دلیل که احساس کردم قواعد و اصول زیبایی رعایت نمیشه پام رو تو فاحشه خونه­ی شما نذاشتم ...همین و بس ...نه اینکه بخوام خودم رو خر مقدّسی نشون بدم که داره با فکر جمعی شما مخالفت میکنه...

 

حرف آخر:رفقا باور کنید منم مثل شما بعضی مواقع دوست دارم زندگی رو به فاک بدم ... همونقدر  ناباب...همونقدر ، خوش نشین ناشاد

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:58 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
11 Aug 2006

 

حمید ، واقعاً تو چرا نماز نمی خونی؟ تو اگه نماز بخونی تمام مشکلاتت حل میشه ...ببین حمید قلی !!! من نماز میخونم ..روزه میگیرم ..تا اونجایی که میتونم واجبات دین رو انجام میدم..فردا که مُردم، یا تو اون دنیا خبریه که در این صورت تازه کار من شروع میشه و من پاداش میگیرم و یا اینکه خبری نیست و در این صورت من و تو مساوی هستیم و من ضرر نکرده ام!!!

من هم در جواب بهش گفتم..ببین سوسن گلی !!! من باید خدا رو با تمام وجود لمس کنم نه اینکه خدایا حالا اگه هستی بسم الله الرحمن الرحیم و اگه نیستی به تخم چپ خرزو خان!!!

در یک لحظه به هم نیشخند زدیم و دیدیم که ما دو تا دانشجوی هم سن و هم رشته تا کجا در چشم یکدیگر احمقیم...

احساس کردم من نمی تونم با اون بحث کنم چون اون اصولاً پرستش کردن خدا رو بر اساس آنچه که از لحاظ آخرت به دردش میخوره نگاه میکنه...و تمام دغدغه و فضای اندیشیدن انسانی اش در یک جمله خلاصه شده :

اگر خدا باشد!!! در منتهای مطلب خود کامران شدم!!!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:51 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
2 Aug 2006

 

و امروز من بزرگ شده ام و بیش از هر چیز دغدغه­ی دین و خدا و مذهب دارم ... یادم می آید از وقتی که توانستم دنیای اطرافم را به شیوه­ی معمول درک کنم با حجمه ای از تبلیغات اسلامی آشنا شدم...از برنامه­های کودک گرفته که در آن مجریان خود را با اسم الله منفجر میکردند تا مدرسه و معلمان و خانواده ... وابستگی کامل من در دوران کودکی  به پدر و مادرم ، و اعتقاد به این باور که آنها موجوداتی خیر خواه و نیکو اندیش در قبال من هستند سبب ساز شد که  باور سنتی و موروثی آنها را مبنی بر اعتقاد به خدا و دین ،  بدون تحقیق، بپذیرم...مدرسه که مثلاً محل یادگیری من بود نقش مهمی در قبولاندن باورهای مذهبی در من داشت... آری ...احساس من در پذیرفتن دین و خدا بازتاب چنین روندهایی بود...این احساسات در من خودجوش و خود انگیخته نبود بلکه کاملاً فرمایشی و تلقینی بود ...روزها سپری شد تا این که دوران نوجوانی ام با وسواس اعتقادی و فکری شروع شد... تازه در این دوران بود که فهمیدم چه موجود عقب مانده ای هستم... چون  مدتی از عمرم گذشته بود و من بدون تحقیق و مطالعه، برای لبخند زدن به خدایم تا کمر، خم میشدم... و از سر جهل، قلبم را به او تعارف میزدم ....تصمیم گرفتم که دگر بار خیل عظیم این ستایش پیشگی ها را مصروف شناختن کنم...   ولی در این میان ، همواره یک سئوال با دو چهره مرا رنج میداد ...اول اینکه اگر اصول دین بر پایه­ی تحقیق است در این شرایط تبلیغ، چگونه میتوانیم بطور صحیح به آن برسیم؟؟

و دیگر اینکه اگر دین ما بر حق و کامل است و در عین حال عقلی و تحقیقی، پس چرا  مردمان محقق در این باب به آن ایمان نیاورده اند؟؟ در حالی که نظریه های علمی با وجود مخالفان زیاد در نهایت جای خود را باز میکند...

خلاصه اینکه با وجود کاستی هایم مدتّی است در پی تحقیق برآمدم امّا با این جبهه­ی انتقادی ام هنوز که هنوز است به چیزی نرسیده ام....

 

حرف آخر ...خدایا دهنت سرویس!!!...هرچه میخواهم ببینمت، نابیناتر می یابمت!!!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:22 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
26 Jul 2006
 

فاتح شدم...

خود را به ثبت رساندم...

خود را به نامی در یک شناسنامه مزیّن کردم...

 و  هستی ام  به یک شماره  مشخص  شد.........

                                                                                      فروغ فرخزاد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:28 AM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
25 Jul 2006

 

هیچ کس مثل زن ، نمی تواند تنبان از تن مردان پائین کشد .....

ای زن در خود چه سّری داری ؟؟  که مردان را وادار میکنی برای رسیدن به لحظه­ی لذت ، چلو کباب را بدون دستکش بخورند !!!

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:28 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
24 Jul 2006

 

از کوله پشتی زیاد شنیده ایم  برنامه ای که از شبکه­ی 3 پخش میشود و  تا حدودی توانسته در بین مردم مقبو لیت یابد . سهیلا آرین یکی از دعوت شدگان به این برنامه بود که توانست با گویش انتجاعی اش  خیل عظیم بینندگان را به وادی طولای انسانی تر شدن  بکشاند !!! صرفنظر از فواید چنین کار بزرگ و بشر دوستانه ای که بیشتر جنبه­ی تبلیغ اسلام را داشت !!! بنده شخصاً  با حجمه ای از گیرهای آبدار مواجه شدم که احساس کردم گفتن بعضی از آنها خالی از لطف نیست ...

روند برنامه  با  ساختار به ظاهر متعارف و مذهبی صدا و سیما قرابت و همخوانی داشت. در کنار آن آرامش فیزیکی و کلامی  و دغدغه های امروزی و درد منشانه­ی یک انسانِ تا قبل از این بی درد، باعث شده بود که مخاطبان بیشتر اعتماد کنند... در این میان  تحصیلات دانشگاهی در غرب و زندگی در فضایی که هیچ  اعتقاد مذهبی و سنتی ای به عنایت خدا نیست. سبب ساز شد که بینندگان بطور کاملاً عقلی و باور محور  این قضیه را شهود کنند... چون اعتقاد به عنایت خدا در زندگی فردی در غرب ، با ساختار انحطاطی و فرا فکنی ای که ما از زندگی  غربی سراغ داریم و برای خود تراشیده ایم، نمی خواند . همین کافی بود که بازگشت عارفانه­ی  سهیلا جون!!! به هویّت اسلامی و سنّتی اش را  اغراق آمیز دانسته و آن را در حدّ یک معجزه متصور شویم.

دعوت از خانم آرین در یک رسانه­ی بصری و شنیداری و در برنامه ای که فقط موفقیّت های علمی و جهانی افراد را در طول برنامه لحاظ میکند جای بسی تامّل داشت .

گو اینکه سهیلا که به تعبیر خود هنوز در کوچه پس کوچه های معنا انگشت به دهانان است  آمده بود تا چهره از معمّای زندگی آدمی برچیند و باور عمیقی  نسبت به اسلام در بین اذهان ایجاد کند . و این یکی از دلایلی بود که در ما نسبت به سایر برنامه های کوله پشتی ایجاد ذوق دیداری کرد.

 از آنجا که فرهنگ ما ایرانیان کاملاً کمال گراست از این رو سرنوشت خود را در  اوهام و افلاک  جستجو می کنیم و با هر تبلیغی چون خسی به این طرف و آن طرف می رویم( این یعنی هنوز جوابی برای سئوالهای بنیادین مان نیافتیم ) درنتیجه وجود سهیلا ها گهگاه تلنگر و بهانه ای میشود  که وجدان خوابمان بیدار شود و به آسمانی تر شدن فکر کنیم  و از این روست که یک شبه با دیدن آرین ها  به شناخت میرسیم ، مسلمان میشویم  و دست عنایت خدا را بر سرمان حس میکنیم...  

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:39 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~