تبليغاتX
وصله ی ناجـو ر
21 Nov 2006

 

 

برای من

 

بهترین رفیق، کسی است

 

که مجبور نباشم با ماسک در حضورش بنشینم

 

بلکه آنگونه که هستم

 

و آنچنان که خودِ درونی ام الزام میکند

 

 در محضرش حاضر شوم

 

در این شرایط ، در تقابل و تصادم با آن فرد امکانات تازه ای

 

برای بهتر فهمیدن خودم حاصل میشود

 

و در غیر اینصورت ، من کس دیگری بغیر از من، در نظر اوست

 

و من ِ من بازیچه­ی ریا کاری و فضای اندیشیدن کودکانه ام شده است

 

 

  

___________________________________________________

 

 

روحانی با نفوذی را می شناسم

 

که مدتهاست ،

 

خدایش را فروخته

 

 و با پولش

 

چراغ مسجد مهجورش را

 

روشن نگه داشته است

 

گمان کنم روزی خداپرست شود !

 

 اگر...

 

 غم نان بگذارد !

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:57 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
12 Nov 2006

 

 

1_

 

در پاسخ به عنایات بی بدیل خداوند ، تنها میتوانم

 

این را بگویم...

 

" او اندیشمندانه مرا به باد تمسخر گرفته است "

 

 

2_

 

هر روز تو دانشگاه با آدمهای نسبتاً محترمی روبرو میشم !

 

آدمهایی که قبل از اینکه پاس دغدغه های شخصی شان را بدهند

 

به فکر ساختن ذهنیّت بالیده­ی دیگران در قبال خودشون هستند

 

و برای اینکه خاطر معظّم همراهانشان ، مکدّر نشود

 

 باده ، زیر خرقه میخورند !

 

بر چهره نقاب میزنند !

 

بخاطر مصلحت، رنگ عوض میکنند !

 

نمی دونم... شاید اونها درست  رفتار میکنند

 

و من نتونستم قواعد درست بازی کردن را یاد بگیرم

 

و شاید هم جزء همین دست از آدمهای نسبتاً محترم هستم و خودم نمی دونم !

 

باور کنید سخته  ، پیدا کردن منی که

 

فهم رندیهایم را بکند !

 

 

3_

 

خاطراتم را که مرور میکنم ،  یک آدم پررنگ و مارک دار همیشه در آن حک شده است

 

و آن پسرک دست فروشی است که بدون آنکه حرفی بزند با نگاهش از من خواست تا از او فالی بخرم .

 

امّا من دستش را رد کردم !

 

چون برای انجام  کارهایی که هیچ کدامشان در خاطراتم نیست کلّی عجله داشتم !

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:15 AM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
8 Nov 2006

 

1_

 

دوستم اهل مسافرته ،

 

ولی از وقتی که خونه اش رو عوض کرده و رفته روبروی کلانتری

 

جرات نمی کنه  که اونو تنها بذاره و بره مسافرت !

 

-------------------------------------------------------------------------------

 

2_

 

امروز بوضوح دریافتم که

 

اکثر ما آدمها ، روابطمان را برای ابراز توانایی هایمان شکل می دهیم

 

عاشق میشویم تا برایش شعر بگوییم/

 

محبت مان را به پایش می ریزیم تا در حسن و کمال ما ذوب شود/

 

برایش کتک میخوریم تا ارادت مند جلوه کنیم/

 

خلاصه...

 

 میبینیم و میشنویمش ، تا  شهوت دیده و شنیده شدن خودمان را ارضاء کنیم/

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

3_

 

برام جالب بود

 

که زنها را به شکل یک عدد تخم مرغ می دید !/

 

استدلالش هم این بود که/

 

هر کدومشون رو که بشکنی/

 

داخلشون یه زرده و یه سفیده ست !/

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------

 

4_

 

آنکه من از روی خواهش، به تمنّایش نشسته ام/

 

از نشاط لبریز است/

 

و چون ماهی لیز است/

 

چون به گاه گرفتن ، فرار میکند /

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:16 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~