تبليغاتX
وصله ی ناجـو ر
8 Jan 2007

1

 

در باورم اینگونه حک شده است ...

 

 همیشه زرد آلو را برای رسیدن به هسته ش بخورم !

 

و لبهای تو را برای رسیدن به اصل قضیه !

 

 

2

 

خونه­ی پیش نماز مسجد ما تو قیطریه است !

 

برای مردم محل ما که کلّی خاکی و خلقی میزنه  !

 

احتمالاً سوپر دولوکس بودنش رو گذاشته واسه بچه های بالا شهر !

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:46 AM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
2 Jan 2007
 

1

 

دوستی دارم که در پس تائید نگاه دیگران فرو افتاده است

 

عادت دارد برای جلب رضایت دیگران از خودش بگذرد تا جایزه بگیرد !

 

یقین دارم که راحت تر میتواند هندسه­ی حیات خود را بدست گیرد  

 

اگر...

 

به اشتهای مردم نان نخورد !

 

 

 

2

 

با خوردنش که سیر نشدی... خیال نکنم با لیسیدن بشی !

 

فکر بد نکن !    ظرف غذا رو میگم !

 

 

 

3

 

استاد روحانی دارم که هر وقت از نزدیک دختری با او صحبت میکند

 

سرش را به پائین می اندازد

 

چند و چون این کارش را نمی دانم !

 

شاید مواظب آلتش است که مبادا خیز بردارد !

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:1 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
30 Dec 2006

 

 

1

 

با یک سهل انگاری به دنیا آمده ایم !

 

کاش رفتنمان نیز

 

 انگاریدنش سهل باشد  !

 

 

 

 

2

 

برای من خوابیدن و کتاب خواندن کار کردی یکسان دارند !

 

چون هر دو به عنوان مکانیسم دفاعی عمل میکنند

 

اگر به حساب بی شعوری نگذارید !

 

 برای دفاع کردن از خود

 

اولی را  نسبت به دومی مرجّح تر میدانم !

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:49 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
25 Dec 2006

 

 

با تشکر از داش میثم که ما رو هم تو این بازی وبلاگی راه داد !

 

 

1

 

من آدمی هستم که برای مسائل سطحی بطور ناخودآگاه  دلیل های مسخره­ی فلسفی می چینم ! مثلاً چند روز پیش داشتیم با قطار میرفتیم کرج که به درس و دانشگاه برسیم... گرم حرف زدن بودیم  حین صحبت ، یکی از رفقا رو به جمع گفت ( نمی دونم ...چرا اونایی که خونشون کنار راه آهن و فرودگاه است تعداد بچه هاشون بیشتره ) منم خیلی جدّی گفتم ( دلیلش اینه که وقتی قطار  یا هواپیما از کنار خونشون رد میشه از خواب بیدارمیشن میگن ما که حالا بیدار شدیم بذار یه سیخ هم بزنیم  ! ) آقا ما اینو جدی گفتیم امّا بچه ها شوخی شوخی تا خود دانشگاه خندیدند !

 

 

 

2

 

من اعتراف میکنم آدم ترسویی هستم یعنی کسی که در شرایط غیر قابل پیش بینی و خطر ناک به جای اینکه با مغزش فکر کنه با پاهاش فکر میکنه ! مثلاً پارسال با رفقامون تو خیابون ولی عصر داشتیم قدم میزدیم یدفعه یک سگ ولگرد جلو مون سبز شد .دوستام خیلی راحت از کنارش رد شدند ولی من یه نمه خودم رو جمع کردم  سگه هم خیز برداشت ...من از این حالت  ترسیدم و پا به فرار گذاشتم سگه هم تا میتونست دهن ما رو آره !

 

 

 

3

 

یکی از هزاران  اخلاق بدی که دارم اینه که همیشه به تعداد غلط های آدمها نمره میدم شاید دلیلش این باشه که از همون اول، تو مدرسه  به تعداد غلط هام تو هر درسی نمره داده شده نه به تعداد صحیح هاو من هم این رو یاد گرفته ام!

 

 

 

4

 

آدم گیج و فراموشکاری هستم... بچه ها میگن سرم با کونم فوتبال دستی بازی میکنه !

 

 

 

5

 

وقتی میخندم فوق العاده خواستنی میشم  !      ( میگن دروغ چی چی نمیاره ؟)

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن : کثافتا  !    همه­ی اون 5 نفری که من میخواستم بگم قبلاً نوشتن ....

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:5 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~