امروز
حال کره اسبی را داشتم
که زمان را با چریدن
اسراف می کرد !
امروز
حال کره اسبی را داشتم
که زمان را با چریدن
اسراف می کرد !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:6 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
امروز دختری لغزیدن چشمان بیگانهی مرا بر بدن زیبایش حس کرد !
با رفتارش خواست مرا متوجه اشتباهم کند !
ولی من برای ادامهی این تفریح غم انگیز ! مشتاق تر شدم !
چون لذت زندگی از آن کسانی است که آمادهی اشتباهات مفرح اند !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:47 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
هیس …
رویا ، خواب است !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:40 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
روبرویم نشست
چشمانم به گردی چشمانش گره خورد
همین بهانه ای شد تا گفتگو را بر لبهای یکدیگر ثبت نام کنیم !
خندید و گفت هوا خیلی سرد شده !
خندیدم و گفتم ، خیلی !
گفت چی می خونی ؟
گفتم میکروب شناسی
و من سئوال کردم
خندید و گفت مردم شناسی !
گفتم، پس روشنفکری ؟!
مکث کرد و گفت نه !
روشنفکری، پنهان کردن مرام هایی است که تو را به آدمها شبیه میکنه ! من بزرگ شده میان همین مردمم و تو سری خور همین آداب و سنن !
گرم حرف زدن بودیم ، به ایستگاه رسیدیم ، پیاده شد ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:15 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
گلایه ای از زن کف بین نیست
آخر ،
تقصیر او چیست ؟
که عصر معجزه به سر آمده است !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:8 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
امروز پسری در خیابان، خایه هایش را به شدت میمالید !
اندوهگینش بودم که مبادا دختری رنج و زحمت بی وقفه اش را حین انجام کار ببیند !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:57 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
آبی که روی زمین جاریه بالاخره راه چاله رو پیدا میکنه !
شده قضیه دول ما !
بدجور دنبال سوراخ سمبه میگرده !
سعی و تلاششو تحسین میکنم !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:55 PM  توسط حمیدرضا صدر
|