یادت را
زیر خروارها خاک ، مدفون کرده ام
شاد باش !
" زیر خاکی " میشوی !
یادت را
زیر خروارها خاک ، مدفون کرده ام
شاد باش !
" زیر خاکی " میشوی !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:9 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
مبارک خیلی خوشگل بود ، آبله هم در آورد !
حالا شده قضیه ما !
لبم یه تبخال تخمی زده !
پ.ن: بد کوفتی شدم !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:57 AM  توسط حمیدرضا صدر
|
یادش بخیر !
آن روزها وقتی بهم می رسیدیم
از روی عادت به یکدیگر دست میدادیم
و من مثل همیشه از روی شیطنت
با نوک انگشتم ، کف دستت را به بازی می گرفتم ...
و تو هم با اشتیاق می خندیدی !
از آن روزها سالها گذشته
و من در این فکر و ذکرم ،
" تو که از این بازی ها خوشت می آمد
چرا من
این امضا را جای دیگرت نزدم ! "
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:53 AM  توسط حمیدرضا صدر
|
برای شیطنت ، روی تختهی کلاس نوشتیم :
شورت استاد ، قرمز گل گلیه !
استاد اومد تو کلاس ، یه نگاه به تخته کرد و با خونسردی خاصی گفت :
هر کی اینو نوشته مامانش راز دار نبوده !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:48 AM  توسط حمیدرضا صدر
|
پا روی سنگفرش پارک می گذارم
بی درنگ چشمانم را در گردی چشمان هر سالخورده ای زیرو رو میکنم !
پیرمردها
بعضاً با عصایی به دست
و چین و چروکی بر پیشانی شان ،
به ظاهر عافیت طلب شده اند
و گو اینکه نشاط عمرشان را دیگر به پای هیچ جاذبه ای نگذاشته اند
ولی همچنان
از حال و حوری نیفتاده اند !
و اما پیر زنها !
با پوستی چروکیده
لب های نازک
صورت هایی مسخ شده ، وصادقانه زشت !
آنها بی گمان ،
روزی روزگاری
برای حداقل یک جفت چشم بی قرار
عشقی بودند در نگاه عاشقی !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:39 AM  توسط حمیدرضا صدر
|