تبليغاتX
وصله ی ناجـو ر
21 Aug 2008

 

از من ، روی بر نگردان

دل سنگم

به لبخندی

شکستنی ست !

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:26 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
21 Aug 2008

 

من جلو نشسته بودم . با بچه­ی کوچیکش سوار تاکسی شدو گفت " مستقیم " ماشین چن متری حرکت نکرده بود که پسر بچه شروع کرد به بهانه گرفتن  رو کرد به مامانش و با بغض گفت : مامان اگه واسم پفک نگیری به بابا میگم دیشب چسیدی ! راننده با شنیدن این حرف از خنده غش کرد . عین سوسک پهن شد کف ماشینو شروع کرد به دست و پا زدن ! دروغ چرا ! منم از خنده­ی راننده ، خنده م گرفت ! بنده خدا مامانه تو همین حین در حالی که خودشو جم و جور میکرد به راننده گفت "  آقا ، پیاده میشیم" وقتی پیاده شد در رو محکم بست. راننده هم که تو مایه های بیـپـیچ تو کوچه  میزد سرش رو از ماشین کرد بیرون و گفت :خانومه محترم ! این که چیزی نیست... خوب همه می گوزن ! من می گوزم ! این آقا می گوزه ! همه می گوزن ! ناراحتی چرا سر در خالی میکنی ...

خیلی دوس داشتم این قضیه شبیه جوک نشه ولی شد ! گاهی اوقات آدما با حرفای خیلی ساده توی جمع وجود خودشون رو کسر میکنن خیلی دوس داشتم بدونم مامانه  از سر اجبار پیاده شد یا به مقصد رسیده بود .چند و چونش رو نمی دونم اما خوبه که آدم تو مسیر زندگیش همیشه بگه " مستقیم " تا احیاناً تو لحظه­ی وارسیدن ها و کم اووردن هاش جایی هم برای یه گریز جانانه باقی گذاشته باشه !

 

پ.ن : قرار بود تا یه مدت طولانی ننویسم اما نمیشه ... نوشتن مثل اعتیاده ، مرخصی داره ولی ترخیصی نه !

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:24 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
16 Aug 2008
 

تا یه مدت

خداحافظ !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:28 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
9 Aug 2008
 

در بین " علم و ثروتِ "  انشاء لعنتی

 

من " فقر " را برای هر دو یدک کشیده ام !

 

 

پ.ن : علم بهتر از ثروته ، زمانی که بابات پولدار باشه !

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:23 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
7 Aug 2008

 

آقا جداً تو .... کسی به پای این احمقی نژاد نمیرسه . نمی دونم احتمالاً موقعی که کاندید رئیس جمهوری بوده ، تو معنویات هپروتی و هور قلیایی و هرتکی به سر می برده. دیده  شعار دادن که مالیات نداره دوغ خورده و آروغ زده  بعدشم گفته

 مگه مشکل جوونای ما حجابه !

من اقتصاد ایران رو متحول میکنم !

مردم ایران باید پول نفت را در سفره هایشان ببینند !

نفت را می فروشیم در نتیجه مردم ایران پول دار میشن !

آقا خدایی این مرد فاجعه س !

 بدتر از من ، ذهنش قدرت ترکیب مسائل رو نداره ! پدیده ها رو جدا جدا می فهمه !

حکایت ، حکایت اون یارو اس . طرف اومد پیش آخونده گفت : حاج آقا ، آدم انگشتاشو تکون بده گناه داره ؟

حاج آقا گفت : نه!

طرف پرسید دست و پاشو تکون بده چی ؟

حاج آقا گفت خوب معلومه که ، نه!

گفت پس حاج آقا یه آهنگ شیش و هشتی بذار بیا وسط ! آهان آهان !

حاج آقا هم که سرخ کرده بود گفت تجزیه ت خوبه ولی مرده شور اون ترکیبت رو ببره !

الانم قضیه همینه ، احمقی نژاد مرده شور اون ترکیبت رو ببره !

 

 

 

پ.ن : روزی که  رئیس جمهور شد همه بهش می گفتن دزدگیر 2007

الان که وجدانم رو قاضی می کنم میبینیم که زمان شهردار بودنش ، موشهای تو خیابونو هم نتونسته بگیره !

 

پ.ن : دوستت دارم کوتوله­ی میمون !

 چون تو  قهرمان مقطّع اندیشی من در میان همه­ی ذهن های به گا رفته ای  !

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:38 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
6 Aug 2008

 

+ سلام جـکی جان !

 

 

 

_ سامیلیک جَـک و جنده !

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:15 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
5 Aug 2008

 

آقا میگم حالا که این امت رجال محمد با دیدن یک سانتی متر از پاچه­ی بدون پوشش جمعیت اُناس ،دول به دست و غسل واجب میشن . بعد از پروژه­ی غنی سازی اورانییوم باید رسما به فکر یه پروژه­ی بیوتکنولوژی اصلاح ژن جهت کاهش شور جنسی روی سربازان امام زمان باشیم. چون اینجوری که بوش میاد ظاهرا مشکل با مانتو گشاد و مقنعه هم حل نمیشه !

 

پ.ن : نقش زور بر دیوار احساس و شعور ، ما را تا آنجا با خود خواهد برد که تاب همراهیش را داریم از آنجا به بعد مواظب باش اعصابمان خط خطی نشود !

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:16 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
27 Jul 2008

 

ر اهیسفر که می شویم چند روزی عادتهايمان را فراموش مي كنيم ساعت خواب بيداريمان  را با هم عوض مي كنيم . چيزهایی كه هر روز مي ديديم را نمي بينيم وچيزهایی كه هر روز نمي ديديم را می بينيم . دغدغهايمان را فراموش كرده وبه چيزهای تازه فكر ميكنيم .بعضا هم بهانه ای براي فكر نكردن می يابيم ودوباره به خانه اول بر ميگرديم. با اين دلهره كه فردا روزمرگی را چگونه بايد سر كنيم. سفر درپی سفر.  اين حرفها را ديروز دختركی  كه درتاکسی كنارم نشسته بود به همراهش مي گفت. و من سر مست از كشف سرزمينی كه شب پيشش يافته بودم به شاعری فكر مي كردم كه قرار است تمام غزلهايش را با اسم من آغاز كند. ولي من نيز نمی دانستم خيمه ام فردا دركدامين سرزمين بر پرا خواهدشد !

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:4 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~
24 Jul 2008

 

 

در این سرای تغابن ها و تزاحم ها 

 

تو را برادر خویش خواندیم

تا عزتت را دو چندان کرده باشیم.

تو را در سایه سار بیرق امیران جای دادیم

 

تا مایه افتخارت باشد

 

راه بینش و دانش را بر تو گشودیم

 

دریغا که نمی دانستیم

 

 " دانش "  واژه­ی فرو ریخته ایست در قاموس تو

 

دستانمان را سایه بان چشمانت ساختیم

 

تا فردا روزی تو را نابینا تر نیابیم

 

دستت را گرفتیم  تا پای امیدت را استوار کرده باشیم

 

پر و بال حمایتمان را بر تو گشودیم

 

تا تو را بازی خور همیشه منفور تاریخ نبینیم

 

نان مان را در قحط سالی مردی و غیرت

از گلوی کودکانمان دریغ کردیم

تا نان و شراب تو را نکاسته باشیم.

دریغا که تو امروز

تقدس نان و شراب را به بازی گرفتی

و برادری را در وانفسای بی برادری

به قماری ابلهانه باختی.

و  به هنگام استراحت به ریش این مردمان

 

با خنده ، باد گلویی جانانه زدی  


هنرت از ما بود

بی هنریت از پدران بیابانگردت،

که تو ای احمقی نژاد

 

 به تنهایی افغانی فرومایه بیش نیستی!

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:50 PM  توسط حمیدرضا صدر  | 

~ ~ ~