ادامه تحصیل تو رشتهی غیر مهارتی
مثل شرط بندی رو اسب لاغر مُردنی میمونه
دیر یا زود می بازی !
ادامه تحصیل تو رشتهی غیر مهارتی
مثل شرط بندی رو اسب لاغر مُردنی میمونه
دیر یا زود می بازی !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:33 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
بد زمونه ای شده !
رفاقت ،
بوی لیــچ ِ لای پا میده
تــــُــف !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:35 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
به انگشتان پا از زیر کـُـــــرسی ز ک س ها کرده ام احوال پرسی !
" ایرج میرزا "
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:6 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
ر*فسنجانی = رسماْ جانی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 8:15 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
خط چشمانم را نخوان
آرامشت را بهم می ریزد !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:55 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
بَزک کلماتت را
جمع کن از طاقچهی تشریفاتت
خلق و خوی خاکی ام دارد
استفراغش می گیرد !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:58 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
تا دیدمت
بغض دلم ، میان دو لب لغزید
خانه ات خراب !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:54 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
فشار اُسمزی = فشار ک *س مُسی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:51 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
آقا میگم جای این مارک آنتونی هم نشدیم
که یه شب رو طاقچه ی کون این جنیفر لوپز زار زار گریه کنیم !
پ.ن :سبوح القدوس ! چی ساخته بد مصّب !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:49 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
پشت شورتش به انگلیسی نوشته بود
اولین دست ِ گرمی که به کون شما می خورد !
پ.ن : فکر کنم منظورش این بوده که دستِ اول
دست گرمیه، بزن تا گرم شیم ! آره ماشالله !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:45 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
گرم و خودمانی !
شکسته و بسته !
این دول من است
احترام بگذارید !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:36 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
وقتی رفتی،
ردّ لبانم را بخاطر بسپار
روزی برایش گریه خواهی کرد !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:35 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
دیر یا زود می فهمی که
باید نظرت رو در مورد بهترین دوستات تغییر بدی ...
پ.ن : با مردم زمانه سلامی و والسلام . تا گفته ای غلام توام می فروشنت !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:44 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
دخترای دانشکده ما دو دسته اند
دخترای خوشگل !
دخترای وروردی ۸۵ !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:41 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
در سر در ِ کاروانســــــــــــــرایی تصـویـر زنی به گــــچ کشیدند
ارباب ِ عمایــــــــــــــم این خبر را از مخبر صادقــــــــــی شنیدند
گفتند که واشـــــــــــــریعتا خلق روی زن بی نقـــــــــــاب دیدند
آســــیمه سر از درون مســــجد تا ســـــردر ِ آن ســــــرا دویدند
ایــمان و امان به ســــــرعت برق میرفت که مومنین رســــــیدند
این آب آورد ، آن یکــــــــــی خاک یک پیچه ز گِـــــــل بر او بریدند
نامـــــــــوس به باد رفـــــته ای را با یک دو سه مشت گِل خریدند
چون شرع ِ نبی از این خطر جَست رفــــــتند و به خانه آرمـــــیدند
غفلت شده بود و خلق وحشـــی چون شیر درنده می جــهیدند
بی پیچه زنِ گــــــــــــشاده رو را پاچین عفــــــــاف مـی دریدند
لب های قشنگ خوشـــگلش را مانند نبات مــــــــی مـــکیدند
بالــــــــــــجمله تمام مردم شهر در بحر گناه مــــــــــی تــپیدند
درهای بهشت بسته مـــی شد مردم همه مــــــی جهنّمیدند
مــــــــــی گشت قیامت آشکارا یکــباره به صور مـــــی دمیدند
طَیر از وَکرات و وحش از حُــــجر انجم زسپهر مـــــــــی رمیدند
این است که پیش خالق و خلق طُلاب علــوم رو ســــــــــپیدند
با این علــــــــــــــما هنوز مردم از رونق مُـــــــــــلک نا امیدند
" ایرج میرزا "
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:4 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
با نگاه تحقیرت اینگونه بر دلم لت نزن
چرا که گدایی رسم آبا و اجدادی ماست !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:55 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
سوتین صورتی تو
که باد را شلاق میزد
وقتی روی بند می رقصید!
و شورت خال خالی من
که می خندید وقتی روی بند تاب می خورد !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:53 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
تعریف میکرد موقع تدفین از قبر پدر بزرگش نور میزده بیرون !
پرسیدم احیاناً نورش قرمز نبوده ؟!
گفت چطور مگه ؟!
گفتم احتمالاً این نور همون نیم سوزهایی بوده
که خدا آماده کرده قراره امروز بکنه تو کونش !
پ.ن :بی تربیته آخماخ !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:41 AM  توسط حمیدرضا صدر
|
آقا محارم دو دسته اند !
دستهی اول اونایی هستند که از همون اول تو حریمت بودن مثل مادر ، مثل خواهر و ...
دسته ی دوم اونایی هستن که بعداً اومدن تو حریمت مثل همسر
مادر زن ، تو هیچ کدوم از این دو دسته جا نمی گیره
پس اگه خارید شک نکن که محرمه !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:39 AM  توسط حمیدرضا صدر
|