آخرش ٬ به این نتیجه می رسی
که فقط باید فرار کنی ،
از چیزی که بیزاری بـشناسیش !
آخرش ٬ به این نتیجه می رسی
که فقط باید فرار کنی ،
از چیزی که بیزاری بـشناسیش !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:53 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
+ فامیلی شما چیه ؟!
_ جـِگر گوشه !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:38 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
قبلاْ به هر کی نخ میدادم و می گرفتم آخـر ش " ناز " از آب در می اومد !
مثل ساناز ، هِـلناز !
جدیداً هم هر کس به پُست م میخوره اول ش " ناز " داره !
مثل نازیلا ، نازنین !
پ.ن :در کل ، سر و ته اسم ِ شون خیلی به خودشون میاد !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:53 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
بهش گفتم تا کچل بیاد قــِنچ کنه عروسی تموم شده !
گفت آره ! تو ام تا بیایی بکشی پایین ، ک/و/ن ما یخ زده !
پ.ن : در کل ٬ صداقت ش جای تقدیر داشت !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:16 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
آقا من اگه دانشجوی دانشگاه علوم تفریحات بودم
رسماً خاک ش رو به توبره می کشیدم !
پ.ن : سبوح القدوس ٬ عجب دافی یایی !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 6:51 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
ایده آل یه چهارچوبی یه که تو ذهنت تعریف میکنی و می سازی
مثلاً من ، یه دختری میخوام
که قد بلند باشه . خوشگل باشه . داف باشه . لاشی پاشی هم نباشه !
اما گاهی اوقات خود ِ آدم مثال نقض تفکراتی میشه که تو ذهنش بافته
یعنی یه موقعی چشمت رو باز می کنی می بینی رسماً عاشق یه دختر ج/ن/د/ه شدی
و داری با انگشتای بلا تکلیفت بازی میکنی !
تا قبل از این ، بُردش ٬ کردن ش واسَت مهم بود
الان خودش !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:30 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
سَـردم که میشه
رسماً هَــوَل میشم !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:29 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
خوشگلی زیاد مهم نیست !
باید یه چیزایی داشته باشی که به بقیهی چیزات بــِچربه !
اگه فقط خوشگل باشی
می تونی بزنی اما نمی تونی نگه داری !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:28 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
عصبانی که میشی زُل میزنی بــِهــم
چـِشماتو خط میکنی ، دوتا مِـنها میشه !
منم باهاش سر جمع ، وجود ِ خودم رو کسر میکنم !
پ.ن : فقط نفهمیدم چرا خطّ ِ چشمانت ، خطّ ِ فکری ام را نخواند ؟!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:6 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
I am the punishment of god, if you had not committed great sins,GOD would not have sent a punishment like me up on you ! Genghis khan
من مجازات خداوند هستم ، اگر شما مرتکب گناهان بزرگ نشده بودید
خداوند عذابی مثل من را بر شما نازل نمی کرد ! "چنگیز خان "
پ.ن :حرف نداری پسر !
واسه گائیدن مخ آدما تو آینده هم برنامه داشتی !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:8 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
همه چیز ، دست به دست هم داد
تا در کنار تو به این نتیجه برسم
که دوست ِ دختر
اتفاقی اش خوب است
نه ،
انتخابی اش !
پ.ن : اِی بـَلا بُرده !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:51 AM  توسط حمیدرضا صدر
|
+ تا حالا پیش اومده که هر وقت بازی استقلال ، پرسپولیس رو نگاه میکنی به خودت بگی ، عجب احمقی بودم نشستم پاش ؟!
-- نه ، فکر نکنم !
+ یعنی میخوای یه جورایی بگی که هنوز هم به همون اندازه احمقی ؟!
پ.ن : یعنی رسماْ تساوی هاشون تا الان قانون احتمالات رو زیر سئوال برده !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:22 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
آقا میگم شاید عیب و ایراد خدا این بوده که مثل فیفا 09 و فیفا 010
Practice ، تو بازی این دنیا نذاشته !
خوب قاعدتاً باید یه تمرینی ، دست گرمی ای ، چیزی بود
بعد می گفت حالا بازی کنید !
آخه بابا ! یه شوتی ، یه هـِدی ، یه بـَرگردونی ، کوفتی قبل از بازی می ذاشتی
تا ما بتونیم گل آخر رو بزنیم !
ما خیلی بشیم ، میشیم استاد اسدی که دم دروازه توپ رو میزد تو out !
حالا اینا هیچ ! آقا حداقل یه دکمهی replay یی طراحی میکردی
که مثلاً ما تو جلسهی امتحان نشستیم و حس میکنیم که دل درد داریم ،
بزنیم اونو تا بدون دل درد بریم تو !
همینه دیگه همیشه تو دَرسا تـِـر میزنیم !
پ.ن : سیکیم بستنی !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:22 AM  توسط حمیدرضا صدر
|
می گفت جـَوون که بودم همیشه آرزوی اینو داشتم که تو بازار، یه حُجرهی سه در چهار داشته باشم. اون زمان واسه حاجی بازاریا بار بَری میکردم. بعضی روزا با نون ِ خالی سر میکردم. کلاً هیچی نداشتم .کـَـک تو جیبم چار قاب مینداخت ! فقط یه موقع هایی که دلم از زمونه میگرفت رو میکردم به خدا ، می گفتم : خدایا کــَج ش کن ! از اون دوران سالها می گذره الان من ، سه دَهنه تو بازار مغازه دارم ، واسه خودم برو بیایی دارم ، خلاصه راضی ام ! پرسیدم : الان به خدا چی می گی ؟! گفت : دوسش دارم ولی بهش نمی گم که کــَج ش کن ! چون خیلی وقته زندگی م رو کج کرده !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:21 AM  توسط حمیدرضا صدر
|
همیشه آدمهایی هستند که به شعورها پر و بال میدهند تو را به تو میرسانند همیشه شعارهایی هست که تو را ، همه را در خود جای میدهد پشت پنجره هاست . پشت فاصله هاست ! گاهی گلوله ای می آید تا بر قلبی ندا کند ! چیزی که تو را سالها یاد چیز دیگری بی اندازد ! داغی که یک عمر بر قلبت بشیند ! خونی که از قلبی برود تا لالهی جوانی همچون تویی بشکفد ! من که با ضربه ای به انحنای اندامم کـــَج ام ، اما با استواری طفل اشتیاقم چه کنم که نمی تواند ضرب ِ تکفیر ِ دشنام ها ، گلوله ها و باتوم ها را هضم کند ! در بهاری که سبزی اش ذائقهی لطیف واژه ها بود و شعارش سکوت براحتی رای اش را ستاندند تا دیگر کسی نشاط عمرش را به پای جاذبه ای نگذارد و قاعده براین است که این روزها به پاییزش هم رحمی نکنند و برگهای زردش را با باتوم بریزند چون به خیالشان ، سبزی اش ، طلا شده است !
پ.ن : باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد که مادران سیاهپوش ، داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:21 AM  توسط حمیدرضا صدر
|
فکر و ذکرمان شد کسب آبرو ، چه آبرویی ؟!
مملکت رو تعطیل کنید. دارالایتام دایر کنید درست تره .
مردم نان شب ندارند. شراب از فرانسه می آید.
قحطی ست . دوا نیست . مرض بیداد میکند.
نفوس ، حق النفس می دهند.
باران رحمت از دولتی سر قبلهی عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم.
میر غضب بیشتر داریم تا سَلمانی .
سر بریدن از ختنه سهل تر.
ریخت مردم از آدمیزاد برگشته.
سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده.
چشم ها خُمار از تراخم است.
و چهره ها تکیده از تریاک
خلق خدا به چه روزی افتاده اند از تدبیر ما
دلال ، فاحشه ، لوطی ، دَله ، قاب باز ، کــف زن ، رمّال ، معرکه گیر ،
گدایی که خودش شغلی ست .
" یه تیکه از شاهکار علی حاتمی "
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:28 PM  توسط حمیدرضا صدر
|
توتون سیگارو خالی کرد تا خِرتناقِش گـِــراس بار زد
گفت بگیر !
نسخهی دَواچیه !
با حال و هوای این روزای تو خوب می خونه
نه فِس ت میکنه نه نَسَخ !
سانتال مانتالیسم مال ِعهد قیف علی شاه بود
این روزا سر ِ راه می مونی اگه سر به راه باشی !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:32 PM  توسط حمیدرضا صدر
|